تبلیغات
Ghasre Abi - همقدم
Ghasre Abi
قصـــــــــــر آبـــــــی
 
تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1391 | نویسنده : حمید رضا ا
wk1i53.jpg

قبل بودن تو قلبم،انگاری یه چیزی کم داشت

انگار آخر تموم قصه هام،یه جوری غم داشت

قبل بودن تو دستام،سرد و بی حس بود و خالی

مثل یه پرنده بودم،که نداشتم پر و بالی

شب به آسمون رویام،یه ستاره سر نمیزد

روزا هم توی خیالم،یه پرنده پر نمیزد

لحظه هام تهی و ساکت،پر خلوت،پر تکرار

خلاصه تا اینکه یک روزی،رسید لحظه ی دیدار

من دیگه خودم نبودم،محو چشمات شده بودم

انگاری یه حس تازه،رفته بود تو تار و پودم

تک تک آرزوهام رو،تو نگاه تو میدیدم

صدای قلبم رو وقتی،که تو بودی می شنیدم

تو زلال و آسمونی،مثل قطره های بارون

مثل دریای سخاوت،یا شبیه چشمه سارون

تو صمیمی مثل خورشید،یا درخشان مثل ماهی

تو مثل یه همقدم برای پیمودن راهی

تو یه تکیه گاه محکم،تو مسیر زندگانی

تو یه اشتیاق شیرین،تو یه حس جاودانی

اینجوری شد که تو حالا،شدی معنای نفسهام

تو مسیر زندگیمون،شدی همراه قدمهام

همقدم! تا ته دنیا،من باهاتم،پا به پاتم

تپشهای قلب من! با طعم عاشقی باهاتم



آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ