Ghasre Abi
قصـــــــــــر آبـــــــی
 
تاریخ : جمعه 30 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
dore-garde-eshgh.jpg

با تو از ستاره گفتم با تو از ترانه گفتم

با تو از هر چی که خواستی شعر عاشقانه گفتم

با تو گفتم که قناری چه جوری عاشق باغه

دستای لرزون عاشق چرا اینقدر داغ داغه

با تو گفتم عشق و ایثار راه و رسم تازه ای نیست

اسم موندگار عاشق اسم کم آوازه ای نیست

تو تموم قصه هامو چه صبورانه شنیدی

اما حرفی که نگام گفت هرگز و هرگز ندیدی

پر کشیدی پر کشیدی برای همیشه رفتی

حرف آخرم بجا موند وقتی پشت شیشه رفتی

با تو از بازی تقدیر از زیاد و کم نگفتم

با تو از یه دنیا گفتم اما از خودم نگفتم



تاریخ : جمعه 30 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
doset-daram.jpg

تو رو به هیچ قیمتی از دست نمیدم
از خدا گرفتمت و پس نمیدم
بذار همه بدونن تو عشق منی
تو رو دست هر کس و ناکس نمیدم


تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا


بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان


عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام


خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من


ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی


من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم


با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح


بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند


خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

ارسال شده توسط دوست خوبم: عارف



تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا


به نام خالق عشق
هیچ معشوقی اندازه ی عشق نیست و این لباس برازنده ی معشوقی نیست
الا، خالق عشق.
تنها اوست صاحب عشق.
بشر بی معنویت و بی عشق، انسان وارونست، چرا که خدا "عقل را برتر،
دل را میان و شکم و شهوت را پست تر آفرید"
بشر بی عقل و بی عشق، انسان وارونست و غیر قابل تحملند انسان های وارونه.
بشر امروز، انسان وارونست و از وارونگی دردمند است و خود نمی داند.
انسان ها همه محتاج دوست داشتنند...

ارسال شده توسط دوست خوبم: عارف


تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا


اینجوری نگام نکن دردو تو چشام نکن
اینجوری نگام نکن با نگات صدام نکن
اینطوری نزن به شیشه دلم میشکنه
یا اگه میشکنیش تو اینطوری رهام نکن
اینجوری نگام نکن با نگات صدام نکن
اینجوری نگام نکن دردو تو چشام نکن

من اسیر عشق پاکم واسه تو ذره ای خاکم
اگه جونمو بگیری واسه تو بازم هلاکم
پر زدم تا عشق پاکو توی چشمای تو دیدم
جمله دوست دارم رو از لبای تو شنیدم
اینطوری نگام نکن دردو تو چشام نکن
اینطوری نگام نکن با نگات صدام نکن


تاریخ : چهارشنبه 21 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

آنکه از دوری عشقش شده بیمار منم
آنکه تا آخر عمر است وفا دار منم
آنکه در کنج خرابات جهان خاموش است
و به زندان غم و غصه گرفتار منم
گله دارم ز تو ای گل که گمان می کردی
که به ساق و تن زیبای تو آن خار منم
چشم گریان و دل از دوری تو خونین شد
آنکه حالش ز فراق تو شده زار منم
باورم کن که به زلف سر تو یار قسم
آنکه بی جرم و گناهی شده بر دار منم
آنکه دل داده ناز نگهت گشت منم
آنکه از عشق تو شد آدم بد کار منم
آنکه دیوانه تر از مصری زیبا رو شد
آنکه بی چشم شد و پیر و خمید ، یار منم
تو همان نور امیدی به دل سرو و سپیدار همی
آنکه محتاج تر از سرو و سپیدار منم




تاریخ : چهارشنبه 21 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا

حال بدم اینروزها دست خودم نیست
این آه های بی هوا دست خودم نیست
بغضی میان خنده هایم لنگر انداخت
سکّان این بی ناخدا ، دست خودم نیست
گشتم خودم را،سمت قلبم بود دردی
درمان درد بی دوا دست خودم نیست
صد پاره شد رویای تو ، با لحن سردم
حالا که گرمم نقش "ما" دست خودم نیست
گفتی نشد جور،هر چه چیدی در نیامد
اینکه نمی پرسم :"چرا" دست خودم نیست
دیگر یقین دارم خدا با عشق تلخ است
در حلق میریزم دعا دست خودم نیست
در چشم تو آن خنده ها دست خودم بود
این گریه های بی صدا دست خودم نیست





تاریخ : چهارشنبه 21 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا


دیشب کودکی بدلیل گرسنگی مرد
چه آسان به خاک پس دادیمش
و چه دردناکتر از از مرگ او داستان مادرش
که برای قرص نانی تن به هرزگی داد
آن هم نه از روی هوس
بلکه از روی اجبار
راستی زیارت همسایه اش قبول
مکه رفته بود




تاریخ : شنبه 17 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

خدا کنه دووم نیارم امشب

تو بغض این شبای گرگو میشی

خدا کنه بمیرمو نباشم

وقتی عزیز یه غریبه میشی

توی لباس عروس چه شکلی میشی

وقتی که دستتو بغل گرفته

چه شکلی می بوسه تورو عزیزم

وقتی لبات طعم عسل گرفته

با گریه عکستو بغل میکنم

دارم خدا !!خدا !!خدا !!میکنم

خدا کنه بمیرمو نباشم

دارم برای تو دعا میکنم

خدا کنه همیشه خوشبخت بشین

مث من از زندگیتون سیر نشین

خداکنه بمیرمو نباشم

 الهی که به پای هم پیر بشین...



تاریخ : شنبه 17 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
تنهایـــی بــــد اسـت
اما بدتــر از آن اینـسـت
که بخواهــی تنهاییــت را با آدم های مجـــازی پــر کنــی
آدم هایــی که بود و نبودشـــان
به روشــن یا خامــوش بودن یک چــراغ بستــگی دارد !!!





تاریخ : شنبه 17 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا


نیمــه ی گـُمشــده ام نیستـی

که با نیمـه دیگــر

به جُستجـویت برخیـزم

تـــو...

تمـام گُمشـده ی منـی !

تمــام گـُمـشــده ی مَــن...!




تاریخ : پنجشنبه 15 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
زیبــــــاترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی توبود.
زیبــــــــــاترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زیــــــــباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار توبود.
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود.
زیبــــــاترین هدیه عمرم محبت توبود .
زیباترین تنهاییم گریه برای توبود .
زیباترین اعترافم عشق توبود.



تاریخ : پنجشنبه 15 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

در انتظار تو هستم در تنهایی شبهایم

تنها تو را دیدم در خاموشی لبهایم

دستهای مهربان تو را یافتم در بی کسی دستهایم

تنها زیبایی تو را می بینم ای یکه تاز دنیایم

تنها از تو یاری میخواهم ای آخرین سر پناهم

تنها صدای تو را می شنوم ای بهترین آهنگم

تنها هرم نفسهای تو را میخواهم برای گرم کردن شبهایم

تنها در خیال تو هستم در آخرین رشته افکارم

تنها تورا میخوانم در آخرین نوایم

پس تنها تو مرا دریاب ای آخرین امید راهم......




تاریخ : پنجشنبه 15 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
_donya_fasele.jpg

چه بگویم از قلب غمگینم كه دردها دارد امشب..

چه بگویم از چشم گریانم كه اشكها دارد امشب ..

از تو و عشق تو من چه بگویم ای تنها امیدم..

چه بگویم از دل پر خونم كه ناله ها دارد امشب..

چه در خواب و چه در رویا ، تموم هستی و دنیا..

چه بگویم از شمع تاریكم كه سوزها دارد امشب..



تاریخ : پنجشنبه 15 دی 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
halalam-kon-copy.jpg

من به تو محتاجم
باز با من سخن از عشق بگو
ای سراپا خوبی
به خدا محتاجم
من چو ماهی كه ز دریا دور است
و شن گرم كنار ساحل
پیكرش را گور است
موج امید و وفا می خواهم
من ترا می خواهم به تو چون سرو بلند
كه بر آن ساقة نیلوفر نازك پیچد
همچو آن پیچك لرزندة خرد
تارهایی ز وفا می پیچم
تا جدا هیچ نگردی از من
با تو می مانم در باغ وجود
با تو می مانم ای بود و نبود



(تعداد کل صفحات:4)     [1]  [2]  [3]  [4] 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات