Ghasre Abi
قصـــــــــــر آبـــــــی
 
تاریخ : شنبه 29 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا


لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود. من اسم این لحظه ها را “همیشه” گذاشته ام . . . دلتنگی تنها نصیب من بود از تمام زیبایی هایت . . .



تاریخ : شنبه 29 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا


قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پای عشق رفتن
پر و بالم عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج میزد ولی رویای دورم را شکستند

ارسال شده توسط غزل عزیز



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان *** باید از جان گذرد هر که شود همدمشان
روزی که سرشتند ز گل پیکرشان *** سنگی اندر گلشان بود و همان شد دلشان




تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
آغوش تو به غیر من به روی هیشکی وا نکن/منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم/واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم


منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه/بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه/نوازش دستای تو عادت ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار/به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی


کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی



پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا

یادش بخیر اون قدیما یکی بهم میگفت نفس
همون که ادعاش میشد تنهام گذاشت تو این قفس

توی اون روزها بِهِم میگفت دوستم داره ،عاشقمه
اما حالا خوب میدونم قاتـــل قـــلب ســادمه

یه کوچه ای بود قدیما منــو به عشقم میرسوند

اما از اون کوچه حالا بجز یه ویروونه نموند

بعد یه عمر دوزو کلک حالا میگه دوستم نداشت

اون قلب سادمو شکست رو همه حرفاش پا گذاشت

میگه برام کهنه شدی میگه که راه ما جداست
میگم که حرفات چی میشه؟ میگه همش باد هواست.........



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
gham-too.jpg
كاش میشد هیچ كس تنها نبود
كاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی....
رفتی و گفتی اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا كردم برای باز گشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی فردا میرسی
كاش روز دیدنت فردا نبود



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
ghayegh.jpg

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی

حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون

نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه

وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه

تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره

ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره

ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه

می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
gole-man.jpg

نرسیدیم به هم بازی یک تقدیریم
عاقبت در هوس دیدن هم میمیریم
عشقمان مخرج صفریست که تعریف نشد
آه و افسوس که یک واژه بی تدبیریم
بعد از آن حادثه هایی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سیریم
اشک میریختیم و دل که نمیکندیم آه
چه کنیم هر دو از این واقعه دلگیریم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خندیدیم
فکر کردیم بهاریم که بی تغییریم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از این ایده خود برخیزم
باز سایه بالای سرم باش عزیزم
مایه برکت چشمان ترم باش عزیزم



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
kholase-dar-do-chashme-u.jpg

کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم
هم صدای قاصدک های تکلم می شدم

می نشستم زیر آواز سپید چلچله
بار دیگر خیس باران ترنّم می شدم

زندگی را می دویدم تا فراسوی امید
تا که در چشم تماشا یک توهّم می شدم

آرزو می چیدم از رنگین کمان شاپرک
ناگهان در جنگل پروانه ها گم می شدم

می تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل
مهربان ، همبازی عشق و تبسم می شدم

کوچ می کردم ازین تنهایی خاکستری
بی ریا همسایه ی لبخند مردم می شدم

کودکی آن سوی حسرت چشم در راه من است
کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

كاشكی میشد ببینمت تا غصه از دلم بره                     نگو كه عاشقم نشو دست من نیست كار دله
گرچه دلم پر غمه شادی و دلخوشیش كمه                       اما بازم دوستت داره یادت براش یه مرهمه
گفتی برو تنهام بذار رفتم اما دلم جاموند                     هم از خودت هم از دلم نشونه ای بر جا نموند
آرزومه یه روز بیای بازم بگی دوستم داری                          اینم دلت اینم خودم هردوشونو پس بیاری
كاشكی میشد بازم باهم تو آسمون پر می زدیم       می رفتیم تا خونه عشق باهمدیگه در می زدیم
كاشكی بیای چون كاشكیا تو فكر من مثل تیرن              اگه بیای این كاشكیا همشون از پیشم میرن



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

چرا بیهوده می كوشی كه بگریزی ز آغوشم
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی
نمی ترسی، نمی ترسی، كه بنویسند نامت را
به سنگ تیره گوری، شب غمناك خاموشی



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
namak be zakhm_copy.jpg

اونی كه گفته بود پیشم می مونه
كسی كه من دلم می خواد همونه
اونی كه تو پاییز واسم قسم خورد
فقط با من همیشه مهربونه
اون كسی كه با ذوق و
شوق به من گفت
باید كه وایساد جلوی زمونه

اونی كه گفت قسمت همش دروغه
یه چیزیه درست مث بهونه
اونی كه ماجرای عاشقیشو
گلدون اطلسی مونم می دونه
اون كسی كه می گفت ستاره هامون
تو بهترین نقطه ی كهكشونه
اون كه می گفت توكل دوتامون
به لطفای خدای آسمونه

اون كه می گفت دق می كنه اگر كه
پای كس دیگری در میونه
اون كه می گفت چاره فقط سكوته
واسه جواب حرف عاشقونه
نمی دونم چی شد كه رفت و آخر
پیغام فرستاد من می رم دیوونه



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
na-eshghi-na-ehsasi.jpg
تو همونی که تو خنده هام شریکی
توی درد و غصه ها واسم طبیبی
تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود
که توی شبهای من بود!!!!!!!!
از خدا میخوام همیشه که کنار تو بمونم
شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم
وقتی چشمات گریه میکرد ارزوم بود که بمیرم
کاش بودم کنارت ای گل تا که دستات رو بگیرم!!!!!!!!!



تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 | نویسنده : حمید رضا ا
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

ای خدا غصه نخور ! از تو فراری نشدم
بعد از ان حادثه در کفر تو جاری نشدم
با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد
شاکی از اینکه مرا دوست نداری نشدم
ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد
منکه ویران تر از این ابر بهاری نشدم
قسمتم بود اگر رفت و منو تنها کرد
بعد از او غرق شکایت زتو اری نشدم
ای خدا غصه نخور باز همین می مانم
من زمین خورده ی این ضربه ی کاری نشدم !



(تعداد کل صفحات:4)     [1]  [2]  [3]  [4] 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات